مي آيم از رهي كه خطرها در او گم است
باران نيزه بود و سر شهسوارها
جز تشنگی نکرد علاج خمارها
بند دوم
جوشيد خونم از دل و شد ديده باز، تر
نشنيد كس مصيبت از اين جانگدازتر
صبحي دميد از شب عاصي سياه تر
وز پي شبي ز روز قيامت درازتر
بر نيزه ها تلاوت خورشيد، ديدني ست
قرآن كسي شنيده از اين دلنوازتر؟
قرآن منم چه غم كه شود نيزه، رحل من
امشب مرا در اوج ببين سرفرازتر
عشق توام كشاند بدين جا، نه كوفيان
من بي نيازم از همه، تو بي نيازتر
قنداق اصغر است مرا تير آخرين
در عاشقي نبوده ز من پاكبازتر
بند سوم
بند پنجم
!
در مشك تشنه، جرعه ي آبي هنوز هست
اما به خيمه ها برسد با كدام دست؟
برخاست با تلاوت خون، بانگ يا اخا
وقتي «كنار درك تو، كوه از كمر شكست»
تيري زدند و ساقي مستان ز دست رفت
سنگي زدند و كوزه ي لب تشنگان شكست!
شد شعله هاي العطش تشنگان، بلند
باران تير آمد و بر چشم ها نشست
تا گوش دل شنيد، صداي ( الست ) دوست
سر شد (بلي)ي تشنه لبان مي الست
ناگاه بانگ ساقي اول بلند شد
پيمانه پر كنيد، هلا عاشقان مست
باران مي گرفت و سبو ها كه پر شدند
در موج تشنگي، چه صدف ها كه دُر شدند
بند دهم
تو پيش روي، و پشت سرت آفتاب و ماه
آن يوسفي كه تشنه برون آمدي زچاه
جسم تو در عراق و سرت رهسپار شام
برگشته اي و مي نگري سوي قتلگاه
امشب، شبي ست از همه شب ها سياه تر
تنها تر از هميشه ام اي شاه بي سپاه
تنها اسير چشم شماييم، يك نگاه!
امشب به نوحه خواني ات از هوش رفته ام
از تار واي وايم و از پود آه آه
بگذار شام، جامه ي شادي به تن كند
شب با غم تو كرده به تن، جامه ي سياه!
بگذار آبي از عطشت نوشد آفتاب
پيراهن غريب تو را پوشد آفتاب
بند چهاردهم
چکیده
دين اسلام دين كامل[1] و پيامبر اين دین خاتم النبين[2] است، بنابر اين مقررات اين دين بايد ابدي و جاودانه باشد و چنان کلیت داشته باشد كه اولاًبه همه ابعاد زندگي فردي و اجتماعي توجه داشته باشد و ثانياً احكام و مقررات مربوط را در همه زمان ها و مكانها و با آداب و رسوم مختلف بيان دارد. چیزی كه از آن به پويايي فقه تعبير ميشود.ودرعین حال منسجم باشد و تناقض دراحکام به چشم نخورد که بااین وصف پایا نامیده می شود.
شناسايي ويژگيهايي كه ميتواند فقه را پويا و پايا نگه دارد در جهت تقويت آن و پژوهش در حوزههايي كه به پويايي فقه كمك ميكند و شناسايي موانع و ارائه راهكارهايي در اين زمينه ضروري است در اين تحقيق علاوه بر اين ها امتيازاتي كه فقه را از ساير نظامهاي حقوقي متمايز ميكند به اختصار بيان گرديده است.
كليد واژهها
فقه پويا، فقه پايا، علل پويايي ، علل مهجوريت ، تمايز فقه با ساير نظامهاي حقوقي
مقدمه
هُوَ الذّي ارسل رسولَهُ بالهدي و دين الحق ليظهِرهُ علي الدين كُلّه و لو كَرِه المشركون(33:توبه)
دين اسلام عبارت است از مجموعه قواعد ا خلاقي. اعتقادي و نيز قوانيني كه از طرف خداي متعال براي تنظيم و تبيين رابطه انسان با خدا و انسانهاي ديگر بر پيامبر رحمت فرود آمده تا در پرتو آن سعادت بشر تأمين گردد. اين قوانين و قواعد به گونهاي جامع و همه شمول است كه ميتواند پاسخگوي تمام نيازهاي بشر در تمام زمانها و مكانها و با اختلافات قومي، نژادي، فرهنگي، سياسي و ... گردد. هيچ فقيهي در اين نكته ترديد ندارد و همه فقيهان اين دين را دين خاتم ميدانند كه مقررات آن ابدي است. همه ميدانيم كه انسان بر خلاف موجودات ديگر موجودي دو بعدي است و نيازهاي مادي و معنوي دارد. كه در مصالح پنجگانه دين و نفس و عقل و ناموس و مال خلاصه ميشود(هرچند به نظر نگارنده منحصر کردن مصالح پنجگانه وجهی ندارد) اسلام در قوانين شامل و كامل خود، به همه آنها توجه داشته و اين بيشتر از ويژگيهاي قوانين مدني اسلام است كه اغلب به صورتي كلي قانونگذاري شده و داراي احكام اولي و ثانوي است. سر انطباق اين قوانين با مسائل اتفاقي و پيشآمده در هر دوره و زمان، يكي همين كليت داشتن قوانين آن و ديگري وجود احكام اول و ثانوي و ادله عقلي ميباشد. به طور قاطع بايد گفت: در هيچ قانون ديگري اين كليت و شمول به اين گونه از گستردگي و اين دو گونه احكام، با اين توسعه و تكامل وجود ندارد. احكام و قوانين اسلام به سه نوع تقسيم ميشود
:1- اصول عقايد،2- احكام اخلاقي،3- احكام فقهي: احكام فقهي كه قوانين وظايف عملي براي هر مكلفي است. بدين معنی كه هر چه از مكلف سر ميزند اعم از گفتار و كردار و تصرف و دخالت در امور احكام و مقررات آن به طور مشروح و يا كلي، در اسلام آمده است و كوچكترين مسألهاي را نميتوان يافت كه اسلام درباره آن حكمي نياورده باشد. اگر چه ممكن است حكم آن به دست ما نرسيده باشد. ترتيب امور سهگانه اسلامي بدين گونه است كه نخست شخص پس از انديشه و اجتهاد به اصول عقائد ميگرود و مسلمان ميشود يپس اسلام با دستورات اخلاقي نفوس هر مسلماني را تهذيب و پاكسازي ميكند و دلها را از آلايشهاي روحي، از حسد و كبر، بدخواهي و خودخواهي و جز اينها از رذايل ميزدايد و آنها را براي پذيرش احكام عملي يعني عبادات و معاملات و غيره آماده ميسازد اينجاست كه فقه پا به ميدان ميگذارد و تكليف و مكلف در قلمرو اعمال انسان تجلي پيدا ميكند( فيض 1385صص1ـ2) حال فقه زماني پويايي و كارايي خواهد داشت كه همگام با زمان پيش رود چرا كه احكام و قوانين كه با زمان پيش نرود خود به خود و به طور طبيعي از صحنه زندگي انسانها آرام آرام رخت خواهد بست . پس با توجه به اختلافات بيان شده اولاً بايد حكم هر مسأله را فقيه بيان مينمايد و ثانياً به گونهاي اين حكم را بيان ميكند كه موجب سحافت حكم شرعي نگردد به اين معنا كه حكمي كه مخصوص زمان و مكان و با اوضاع و شرايط خاصي بود، براي تمام زمانها و مكانها كاربردی نيست. اگراین جهت ملحوظ نگردد ممكن است موجب وهن گردد يا حداقل قابليت اجرا نداشته باشد. پس فقه پويا ، فقهي است كه اولاً مبين احكام در تمامي زمانها و مكانها و ... باشدو ثانياً از چنان انسجام و هماهنگي برخوردار باشد كه نه سبك جلوه كند و نه اينكه واقعيتها از نظر مخفي نماند و تناقض در احكام به چشم نخورد.واین معنای پایایی است . براي اين منظور ق بايد پتانسيلهایی در فقه وجود داشته باشد تا بتوان به اين مهم نايل آمد ولي قبل از ورود به بحث ذكر چند نكته ضروري است .
اولاً فقه پويا در برابر فقه سنتي نيست و اصولاً نظر نگارنده اين است كه تقسيم فقه به سنتي و جديد با توجه به ملاك همگام با زمان بودن صحيح نيست ثانياً هدف تحقيق بيشتر فتح باب براي پژوهش و ارائه راهكار جهت پواي و پايا كردن فقه است و از اين رو هيچگاه عوامل و پويايي و نيز موانع آن و حوزههاي پژوهش و امتيازاتي كه در اين تحقيق آمده هيچ گاه حصري نيستند . چرا كه حصري بودن اينها با پويايي فقه در تناقض است.
ضرورت واهمیت تحقیق
دانشگاهی شدن رشته فقه صرف نظر ازکمی ها وکاستی هایی که در تدوین سرفصل وبسیاری موارد که وجود دارد،موضوعات ومطالبی را می طلبد که دانشجویان این رشته بتوانند ازآن درتحقیقات کلاسی ونیزدر پایان نامه های ارشد ورساله های دکتری از آن استفاده کنند .این مقاله صرفا با این رویکرد نگاشته شده ومطالب این نوشتار فقط گردآوری این موضوعات بوده نه نظر نگارنده در این مسایل.
علل و عواملي كه فقه شيعه را پويا و پايا نموده است:
- کلیت داشتن قواعد ومشخص بودن تبصره ها
برای پویا وپایا ماندن فقه می بایست هم قواعد كليت داشته باشند و هم اينكه تبصرهها به طور دقيق مشخص گردد و نيز جايگاه هر يك از اين قواعد معين گردد اين چيزي است كه فقهاي اسلام از ديرباز بدان پرداختهاند و قواعد بسياري را هم در بخش عبادات و هم معاملات نوشتهاند و در مورد حدود هر قاعده بحث نمودهاند. براي مثال قائده «علي اليد»ـ كه به عنوان ضمان يد در بين فقهامعروف است ـ مضمون اجمالي آن اين است كه به محض استیلاء كسي بر چيزي ضمان آن بر عهده آن فرد مسقر ميگردد. تا زمانيكه آن را به صاحبش پس بدهد و تحت عنوان «علي اليد ما اخذت حتي تؤديه» مورد بحث قرار گرفته است ولي اين قاعده تبصرههايي نيز دارد كه از شمول قاعده خارجند و آن يد اماني ميباشد. چيزي كه فقها بدان پرداختهاند ولي باز نياز به بررسي و تحقيق دارد اين كه مشخصات يد اماني چيست؟ وقتي اين مشخصات معين گرديد مختص به زمان صدر اسلام نخواهد بود بلكه در هر دوره زمان، مكان و با همه اختلافات قومي نژادي و ... مصاديق آن مشخص خواهد شد و اينكه مفهوم استبلاء در زمانها و مكانهاي گوناگون فرق خواهد كرد(محمدی ،1385،ص133) يا قاعده« الناس مسلمون علي اموالهم» قاعدهاي است كلي كه به موجب آن هر كس نسبت به مال خود اختيار تام دارد و ميتواند هر تصرفي در آن نمايد ولي اين قاعده يك تبصره دارد و آن جاييكه اين تصرف به ضرر كسي ديگر باشد كه تحت عنوان «لا ضرر و لا ضرار» بررسي شده است و دامنه قاعده و تسليط به اين قاعده محدود گرديده است؟ اينکه ضرر چيست؟ و شاخصههاي آن چه ميباشد؟ دامنه قاعده تسليط تا كجاست؟ آيا از اين قاعده روش تصرف هم فهميده ميشود؟ با اينكه بايد روش تصرف را شارع مشخص كند و(محقق داماد،1385ص233) ... هزاران سؤال ديگر دراین قاعده بررسی شده است. علماي شيعه بدان پرداختهاند.و نكته مهم در پويايي و كارايي و کلیت داشتن فقه شيعه و مشخص شدن تبصرههاي آن وامتیازات دیگر به خاطر وجود ائمه اطهار(عليهماالسلام) و گسترش دامنه سنت پيامبر به ائمه ميباشد يعني اينكه شيعه دامنه سنت را منحصر به پيامبر ننمود بلكه ائمه را شارح سنت نبوي و مبين احكام ناب اسلام دانست و اين خود سبب شد كه اولاً فقه شيعه غني شود و از طرفي نياز به گمانهزنيهاي باطل از قبيل قياس، مصالح مرسله و استحصان و سد زايع نباشد چرا كه ائمه خود از اينها نهي نمودهاند ودلایل فراواني دررداینهاوجوددارد.لازم است يادآوري شود اگر زمانه جفا نمی كرد و موجبات جعل بسياري از روايات مأثوره از ائمه را فراهم نمينمودو خلافت از ايشان غصب نميشد فقه شيعه بر مراتب پويايي، كليتر، منسجمتر ميبود. ولي حيف كه زمانه تحمل عدل علي را نداشت وروايات فراواني به خاطر ترس يا تقيه از عوامل ديگر مثل تعصبهاي مذهبي و آتشزدن كتابخانههاي شيعه كه نمونه بارز آن سوزاندن كتابخانه شيخ طوسي است موجب فوت بسياري از اين خزائن گرانبها شد.چرا كه نقل تاريخ ازشاگردان امام صادق حدود چهارصد كتاب نوشتتند كه به «اصول اربعماء» معروف شده ولي در گذز زمان آنها از بين رفت حدود چهار كتاب كه به كتب اربعه معروف شد باقي ماند هر چند علامه مجلسي حدوداً دويست جلد از آنان در بحارالانوار جمع كرد(حبیبی تبار،1385،ص13) كه به قول شيخ اعظم شيخ انصاري «مافات اكثر ممّا بين ايدينا» آنچه از دست ما رفته بيشتر از آنچه در دستمان است. ولي همان طور كه گفتيم اين جور زمانه هرگز موجب نشده كه قائل به عدم غناي فقه شيعه شویم.وبفرموده ائمه:«علینا القاءالاصول وعلیکم بالتفریع» چرا كه فقه شيعه غني است، پويا است و منسجم به قول آقاي دكتر كاتوزيان استاد بنام حقوق، حقوق خصوصي در ايران كه اظهار ميدارند: «آنچه به عنوان فقه شيعه در دست ماست مهمترين چيزي است كه ميتوانيم آن را به دنياي عم عرضه نماييم و مايه افتخار و مباهات است.» (سمیناراصل آزادي قرار داها1385 پردیس قم) فقه شيعه كه برگرفته از روايات رسيده از ائمه اطهار است خود دليل و گواه محكمي است بر اينكه از كانال وحي اتخاذ گرديد، چرا كه فقط خالق هستي است كه چون به تمام زوايا و خفاياي آدمي آگاه است و ميتواند مقرراتي وضع كند كه هماهنگ با فطرت آدمي و دربرگيرنده تمام نيازهاي آدمي باشد. و از هماهنگي و انسجام برخوردار باشد. به عبارتي در عين پويايي پايا نموده است.
ـ قرار دادن عقل و دليل عقلي در كنار منابع ديگر از قبيل قرآن و سنت و اجماع و بها دادن به سيره و بناي عقلا در تنظيم قوانين و مقررات كه قابليت اجرا و نيز نيز تنظيم قوانين و مقررات را با محور قرآن و سنت در تمامي شرايط فراهم نموده است
فقهای شیعه منابع در فقه را به گونه ای برگزیدند که هم ضامن ثبات و جاودانگی احکام باشد و هم قابلیت انعطاف و پاسخ گویی به رویداد های نو مطابق با مقتضیات زمان را داشته باشد دقیقاً همین مسئله از لحاظ نظری عقل و نقل را در کنار یکدیگر قرار داد و دارای اعتبار تلقی کرد گرچه توازن در استفاده از منابع در جریان استنباط بحث بسیار مهم و بنیادی است
اشتراط حيات مرجع تقليد: چرا كه ممكن است اقتضاي يك حكمي متفاوت با زمان ديگر باشد دوم – اعتقاد به حیات فقیهان و مرجع تقلید اصل مهمی است که از آن تا سده های اخیر میان فقیهان شیعی معروف بوده ولی فقیهان اهل سنت چنین اعتقادی نداشته اند . بدیهی است که با توجه به دستور امام صادق (ع) در تقلید مردم از فقیهان و مجتهدان اگر اصل حیات مجتهد و فقیه رعایت نشود در طول زمان سیطره فقیهان اسطوره ای چنان بر فقه و فقاهت سنگینی خواهد کرد که همگان را به تقلید از خود وا می دارد و آراء و نظریات آنان چونان سنتی تغییر نا پذیر برای همیشه جریان اجتهاد را به بن بست خواهد کشاند و بر فقه شیعه همان خواهد رفت که بر فقه اهل سنت رفت بدیهی است فلسفه وجودی این اصل پویایی فقه و اجتهاد دائم است که رکن مهم آن درگیر اجتهاد کننده (مرجع تقلید و مجتهد ) با پدیده های نو است در حقیقت حضور در زمان و درک زمانه و شناخت پدیده ها و کشف رابطه آنها با ساختار احکام شرعی فقط از مرجع زنده و مجتهد حی بر می آید .
به این اصل اساسی بزرگان شیعه از جمله مرحوم آخوند خراسانی و شیخ انصاری معتقد بودند گرچه تعداد معدودی از مجتهدان متأخر به تفصیل بین تقلید ابتدائی و تقلید استمراری معتقد شدند البته شیخ انصاری در مطارح الانظار می فرماید: «من در میان فقیهان اولیه و میان هیچ نقلی مطلبی که با این تفصیل هماهنگ باشد ندیدم» اکنون به نظر می رسد که این اصل بنیادین در سده های اخیر دچار دگرگونی شده است و برخی تقلید از مجتهد مرده را حداقل به صورت استمراری پذیرفته اند چه نیکو فرموده است آن بزرگ مرد دانش اصول فقه آخوند خراسانی که : «از دیدگاه عرف مرگ باعث از بین رفتن انسان و رأی او می شود » در حقیقت ساختار کلامی و فقهی شیعه چنین اجازه نمی دهد زیرا مجاز نبودن تقلید از مجتهد مرده حداقل با دو هدف طراحی شده است :
الف) ارتباط دائم پیرو (شیعه) با رهبر دینی (امام، نائب امام ، مرجع) که در نظریه امامت و ولایت و نیابت از آنها مطرح است فقط در صورت زنده بودن امام و حضور وی یا نائب وی ممکن خواهد بود .
ب) لازمه انفتاح باب اجتهاد زنده بودن مجتهد است تا وی با درک زمانه و شناخت مردم زمانه و ارزیابی وضعیت اقلیمی و اجتماعی و فرهنگی پاسخ گوی رویداد های نو باشد و مرچع و ملجأ آنان قرار گیرد فتاوی این مجتهد در مسایل مستحدثه و غیر مستحدثه ساختاری واحد دارد و از دیدگاه و مبنای واحد سرچشمه گرفته است .
البته بسیار ساده نگری است که زنده بودن مرجع تقلید تنها به معنای حیات فیزیکی و جسمی وی تفسیر شود زیرا ممکن است مجتهدی حیات فیزیکی داشته باشد ولی اندیشه و درک وی از وضعیت محیط متعلق به دوره خود نباشد و به سال ها و سده های قبل از خودش مربوط باشد اصل مترقی اجتهاد در صورتی کارگشاست و شیعه را در فقه پیشرو خواهد ساخت که از یکسو وامدار بهره برداری از منابع نقلی و عقلی و از سوی دیگر بهره مند از انسانهای روشن ضمیر و آگاه به زمان و مقتضیات آن باشد بدین لحاظ آن شهید اندیشه فریاد{شهید مطهری} بر می آورد که ؛ مسلمانان هر روز با مسایل جدیدی در زندگی خود روبرو می شوند و نمی دانند تکلیفشان چیست فقیهان زنده و زنده فکری لازم است که به این نیاز بزرگ پاسخ دهند .
در این نظام تفاوتی بین تقلید از مجتهد مرده با تقلید از مجتهد نا آگاه از اوضاع و مقتضیات زمانه نیست و در هر صورت تقلیدی چونان تقلید اهل سنت از مراجع چهارگانه خود است .
فلسفه اجتهاد اسطوره سازی و ساختن انسان مافوق و برتر نیست فلسفه اجتهاد پویا سازی فقه است و انسان مجتهد صاحب رأی تا زنده هست چنین است در نتیجه پویایی فقه بستگی تمام عیاری به زنده بودن مرجع و مجتهد و زندگی علمی وی آگاهی اش از تحولات زمان و مقتضیات دوران دارد و آگاهی یافتن از مقتضیات زمان نیز به ارتباط برقرار کردن با پدیده های نو فهم آنها و تعیین و تبیین دقیق موضوع آنها و رابطه آن موضوع با موضوع ها و ملاحظات احکام بستگی دارد البته از آنجا که تحولات اجتماعی به گونه ای تدریجی است که بسیاری از استنباط های مجتهد صاحب بصیرت قبلی از مسائل زمان خویش با فوت او کارایی خود را از دست نداده و هنوز ملاک های آن پا برجاست برخی مراجع تقلید از مجتهد قبلی را برای مقلدین او اجازه داده اند البته این تجویز نیز به گونه ای محدود شده تا به اصل پویایی اجتهاد ضربه نخورد(سادات فخر،1385،ص35-39) .
- گسترش دامنه سنت به قول و فعل تقرير ائمه که شرحش گذشت
- وجود احكام ثانوي از قبيل عسر، حرج، ضرر، اضطرار و ...
- وجود احكام حكومتي كه به حاكم جامعه اسلامي امكان ميدهد در شرايطي احكامي را صادر نمايد.هرچند که احکام ثانوی ونیزحکومتی شرایطی برای اعمال دارند که بایدملحوظ گردد
- وجود اصول فقهي جامع كه فقيه را در استنباط احكام ياري ميدهد و ابراز كار فقيه در استناد به ادله گوناگون است لازم به ذکر است كه فقهاي شيعه همچنان كه فقه را از منبع وحي دريافت ميدارند قواعد اصول را هم از اين منبع استخراج ميكند و اين نكته مهمي است در برابر كساني كه قائلند فقهاي شيعه شريعت محمد را با قواعد افلاطون و ارسطو ميسنجد...!ازطرفی بسیازی از قواعد اصولی ریشه عقلی دارند که به عنوان رسول باطنی مطرح است وبا این برداشت می توان این قواعد را برای تحلیل نظامهای حقوقی بکار برد چرا که قواعد عقلی در بین تمامی فرهنگ ها مشترکند؟!
اما علل و عواملي كه سبب شده فقه به نوعي از جامعه و مطرح شدن در عرصههاي بينالمللي دور بماند:
- تحریف وجعل روایات. که شرح آن گذشت
ـ هدف از وضع قانون اجرای آن در جامعه است ولي متأسفانه براي كاربردي كردن فقه در جامعه نه فقيهان و نه كارشناسان فقهي، گامي كه در خور باشد برنداشتهاند و اگر احياناً قانوني اجرا نميشود به علت نبود قانون نيست بلكه ناشی از عدم برنامهریزی در اجراي آن ميباشد.
ـ فقه شيعه محصور در جامعه يا احياناً فقط در حوزههاي علميه و چندين سال است كه در دانشگاهها محصور شده است و با نظام های حقوقي جهان ارتباط و احياناً برخورد نداشته تا قابليتهاي آن بر همگان روشن شود.واز طرفی تدوین حقوق اسلامی بر اثر عوامل مختلف به عقب افتاد از جمله این عوامل می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
1ـ اختلاف سیاسی میان امت اسلام پس از وفات پیامبر(ص): در اثر اختلافی که از نظر سیاسی پس از وفات پیامبر (ص) در میان امت اسلام پدید آمد، امکان استفاده ازجانشینان آن حضرت که وارث علم حضرت بودند فراهم نشد و اهل بیت علیهم السّلام به دلیل فشارهای سیاسی نتوانستند نظام های فردی و اجتماعی اسلام از جمله حقوق اسلام را تدوین نمایند به گونه ای که امکان انحرافات بعدی از بین برود.
2ـ برخورد تبعیض آمیز با حقوق اسلام: به دنبال نهضت علم گرایانه در غرب حرکت وسیعی علیه دین صورت گرفت که مانع رشد منسجم حقوق اسلامی گردید. نفوذ استعمارگران به کشورهای مشرق زمین و از جمله کشورهای اسلامی و باز شدن پای دانشجویان کشورهای بیگانه، مسئله پروتستان اسلامی را در جامعه اسلامی مطرح کرد. به این ترتیب تعدادی از نویسندگان غربی و شرقی اساساً منکر وجود سیستم حقوقی در مکتب انبیاء شدند اما بسیاری از دانشمندان غرب درباره اسلام و نظام حقوقی و سیاسی آن جانب انصاف را رعایت نمودند. نکته دیگر که لازم میدانم متذکر شوم، بررسی «میزان اعتبار و ارزش اظهارنظرهای غریبان درباره ی حقوق اسلام» است.
حقوقدانان برجسته کشورمان آقای دکتر لنگرودی در مقدمه کتاب مکتب های حقوقی در حقوق اسلام در این مورد می گوید: سالیان دراز بود که در اصالت مطالعات اروپاییان و اظهارنظرهای آنان درباره ی حقوق اسلام تردید می کردم و برای این تردید دلایل زیر را داشتم:
1ـ طرز تدوین کتاب حقوق اسلامی و اسلوب طرح مسائل حقوقی به گونه ای است که حتی تحصیلات فوق متوسط در علوم اسلامی برای درک آن مسائل کافی نیست. در هم بودن مسائل ایدئولوژیک با مسائل راجع به زندگی قضایی انسان خاکی و نیز رنگ های تاریخی و عقیده های گوناگون شکل خاصی به این سیستم حقوقی بخشیده است.
2ـ درباره ی مبانی حقوقی و مکتب های فقهی، تحقیقی تا این ساعت نشده است.
بدیهی است که اگر این مبانی را انسان نداند دید درستی از حقوق اسلام در دست نخواهد داشت.
3ـ اروپاییان که درباره حقوق اسلام کتابهای مختصر و ناقص نوشته اند هرگر به طور رسمی دانشجوی علم فقه نبوده اند و در مدارس اسلامی درس نخوانده اند و صرفاً در برخوردهای خود با دانشجویان مسلمان جهان و حشر و نشر با مسلمین مخصوصاً مسلمانان شمال آفریقا اطلاعات بسیار ناقص و بی ارزش به دست آورده اند.
در جایی دیگر می گوید: گفتن این نکته ضرورت دارد که محقق نباید در قید حسن اعتقاد به گفتار دیگران باشد و با عینک ها رنگی به مسائل مورد تحقیق نگاه کند. فی المثل اگر از زاویه ی دید یک حقوق دان باختری واسطه به حقوق رم مانند آقای داوید[3] بخواهیم در حقوق اسلام تتبع کنیم به جایی نخواهیم رسید زیرا این حقوق دانان هرگز متن جوهرالکلام را نمی توانند درک کنند یا کتاب «بهر الرائق» ابن نجیم یک ورق هم نخوانده اند، آن ها مطالب خود را به سبک مستشرقین از زبان دانشجویان ما می نویسند و نه از زبان محققین ما. به عبارت ساده تر چنین نیست که هر ورقی که به زبان فرانسه نوشته شده باشد وحی منزل باشد و هر چه به عربی یا فارسی نوشته اند اوراق باطله.(الهیان،1387ص20)
ـ عدم تسلط كارشناسان فقهي به زبانهاي زنده دنيا
- تخصصی نشدن آموزش وپژوهش
- فاصله گرفتن مراجع از بطن زندگی مردم
ـ عرضه نشدن مطالب و مسائل فقهي به صورت طبقه شده فقهي عرضه آن در صحنهها و سمينارهاي بينالمللي
ـ عدم ترجمه كتابهاي گرانبهاي فقه شيعه به زبانهاي زنده دنيا و قرار دادن آن در سايتهاي مخصوص. هر چند در اين زمينه كارهايي در حال انجام است ولی كافي نيست
اما گذشته از اين پتانسيلها و توانايي فقه شيعه چند نكته موجب برتري وامتیاز فقه بردیگر نظامهاي حقوقي جهان است.
1- الهي بودن قوانين: اين خود نيز به نوبه چند اثر دارد مطابق فطرت است پس براي همه كساني كه با فطرت پاك مينگرند خيلي آسان قابل پذيرش خواهد بود و مردم خود ملتزم به رعايت آن خواهند شد.
2- وجود احكام تكليفي در كنار احكام وضعي: همه نظامهاي حقوقي جهان ـ از جمله ايران ـ فقط به جنبه وضعي احكام پرداختهاند و موارد ضمانتهای اجرای جزايي و مدني مشخص نمودهاند و ازطرفی بایدموضوع تخلف درمحاکم مطرح شودتاباتشریفات طولانی بدان رسیدگی شودتازه دربسیاری ازموارد قانون خلاّ دارد!که فرار از آن ممکن است!واز بديهيات است كه هر چند ضمانت اجراي قوانين قوي باشد تخلف از آن امكان دارد و وقوع هم يافته است و فرار از ديد قانون و مجريان قانون امري است كه قابل انكار نیست بلكه از بديهيات هر كسي در زندگي خود با اندك توجهي متوجه آن خواهد شد. و اين را ميتوان از جمله ضعفهاي نظام حقوقي دانست كه نظارت آن ضعيف است ولي نظام فقهي اول اين اعتقاد را در هر مكلفي ايجاد ميكند كه خدا ناظر به تمام اعمال و خفاياي درون و برون اوست و هيچ پديدهاي از ديد پروردگار عالم مخفي نخواهد ماندکه ازجمله نظارت بیرونی هست که «الله خبیرعلیم» ناظر آنست وازطرفی فرد خود کنترل است.«والذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم فاستغفرو لذنوبهم»(آل عمران 135) بنابراين خود به خود ملتزم به رعايت آن ميشوند به عبارتي نظارت و ضمانت اجرای بیرونی در فقه از همه نظام حقوقي برتر است علاوه بر آن نظارت درونی نیزط وجود دارد. واگر این مسئله جا بیافتد بسساری از مشکلات مربوط به نظارت حل خواهد شد وبه سازمان مربوط به این نیاز نخواهیم داشت.
فلسفه مجازات دراسلام ودر نظام فقهی اصولا پاکسازی وتهذیب خود مجرمان از گناه ومعصیت الهی است یعنی افراد بخاطر تقوا مرتکب نقض قانون الهی نخواهند شد ودرصورت ارتکاب با كمال رضايت قلبي بدون اندك ترديدي در رأي صادره رنج مجازات را متحمل مي شوند. بهترين شاهد اين مدعا تعبيري است كه در هنگام اقرار و در خواست اجراي حد از زبان مرتكبين معاصي صادر مي شده است تعبير اين است :« طهرني طهرك الله » يعني اي كسي كه خدا پاك و منزه از معاصي گردانده مرا پاك كن(محقق داماد،1386،ص293) بعبارت روشنتر دردیگر نظام های حقوقی باید به دنبال مجرم گشت ولی درنظام دینی وفقهی مجرم به دنبال عاملین اجرای مجازات خواهد گشت.وعلت کم رنگ شدن این موضوع نسبت به صدر اسلام را باید در علل دیگر جستجو کرد. برای روشن تر شدن جایگاه نظارت درونی چکیده یکی از مقالات مدیریتی را که در زمینهی نظارت درونی نگارش شده، در ذیل میآوریم:
كنترل و نظارت همواره جزء اصول و وظايف اساسي مديريت بوده است كه ارتباط تنگاتنگ با ساير اصول و وظايف مديريت دارد بهطوري كه ناكامي در آن برابر با ناكامي در مديريت ميباشد و از طرف ديگر سيستم اداره جامعه (يك سازمان) شامل اجزاء مختلفي ميباشد كه موفقيت آن بستگي به هماهنگي اين اجزاء از جمله نظام كنترل و نظارت ميباشد لذا در يك جامعه اسلامي كه ميخواهد بر اساس مباني و ارزشهاي اسلامي و در جهت تحقق اهدافاسلامي پايهگذاري شود بايد نظامهاي كنترلي آن نيز با اين ارزشها و اهداف هماهنگي داشته باشد و در اين چارچوب اعتقادي و ارزشي طراحي شود. از اين رو اين تحقيق تلاشي است در جهت بيان نظام ارزشي و راهكارهاي مورد نظر اسلام در زمينه تحقق خودكنترلي بعنوان بخشي از نظام كنترل كه اهميت ويژهاي در نظريههاي مديريت يافته است (سجادی، 1387، ص1)
حوزه های پیشنهادی جهت پژوهش
در زمينههاي ذيل باید مطالعاتي گسترده صورت گيرد تا جمله امام خميني (ره) بيشتر نمود پيدا كند كه فرمود«فقه تئوري واقعي و كامل ادارهي انسان و اجتماع از گهواره تا گور است»(امام خمینی، ج 21 ص 93)
همانطور كه گفته شد دانش فقه، گستردهترين رشته علوم اسلامي است كه به همراه دانشها ي همزادش چون اصول فقه و علم رجال، وسيعترين حوزههاي آموزشي و پژوهشي را به خود اختصاص داده است.
از سوي ديگر فقه، بخش رويين دين و جهت دهنده رفتار فردي و جمعي مردم مسلمان است. اين دو خصلت سبب ميشود كه هماره، فقه پژوهان، در به روز داشتن اين دانش بكوشند و آن چه اسباب انزوا و حاشيهنشيني آن را در زندگي فراهم ميآورد، از بين ببرند.
امروزه با شتابي كه در دگرگونيهاي حيات انساني در پرتو زندگي ماشيني به خود گرفته، و رشد و فزايندگي علوم انساني و طرح مسائل نو د رحوزه معرفت و نشان دادن آرا و راهحلها، اين نياز و ضرورت افزونتر شده است.
دانشهايي چون روانشناسي، پزشكي، جامعهشناسي، حقوق، اقتصاد، علوم سياسي و ...ارتباط وثيق و تنگاتنگي با فقه دارند و نميتوان فقه را به دور از آن و تنها با روشهاي كهن به پيش برد.
برپايه اين علل و اسباب پيش گفته پيش گفته، كاوشهاي نو در فقه و علوم وابسته آن ضروري استف اين كاوشها، ميبايد در اين محورها به انجام رسد:
يك. فلسفه فقه
اين عنوان نوظهور به آن رشته از مطالعات اشاره دارد كه فقه را به عنوان يك مجموعه معرفتي و اجتهاد و فقيهان را، به عنوان فرايند معرفت انساني، پيشرو قرار ميدهد و با تأمل، پرسشهاي اصلي و اساسي فراروي فقه و فقاهت را پاسخ ميگويد، پزسشهايي از اين دست:
1- موضوع فقه چيست؟
2- اهداف فقه و مقاصد شريعت كدامند؟
3- قلمرو فقه تا كجاست؟
4- زمان و مكان چه تأثيري در فقه دارد؟بدلیل اهمیت کمی به این بحث می پردازیم: زمان ، مراد از آن گذشت ساعات دقایق و روز و شب نیست مراد از زمان تحولی است که در مقطعی از زمان تحت تأثیر عواملی در فقه راه یافته یا می یابد و اثر چشم گیری بر جای گذارده یا می گذارد و آن را به راه نوی رهنمون گردیده یا می گردد و انگیزه اصلی آن دگرگونی و پویایی این است که پرسشی پاسخ مناسب خود را دریافت دارد مشکلی حل گردد نیازی بر طرف شود راه پیشرفت جامعه به بن بست نیفتد و در نتیجه فقه غنی و گرانبار همچنان یک قانون ایده آل آینده نگر و پیشتاز نبض جامعه را در دست داشته باشد و آن را به سوی تمدنی که شتابان به پیش می تازد راهنمایی کند پویایی فقه را عواملی چند به وجود می آورند که یکی از آنها عرف است و در بحث از عرف کمی سخن رفته ولی حق آن ادا نشده است عامل دیگر نیازهای مبرم جامعه است پس زمان فقه را به جهش و جنبش وا می دارد و از صدوقین به قدیمین می کشاند و از آن دو به شیخین و از آنان به این ادریس و ابن زهره و سپس به محقق و علامه و آنگاه به شهیدین که مکتب های فقهی آنان از یکدیگر متفاوت بوده و هر یک برای خود ویژگی هایی داشته است و عنصر اصلی فقه آنان پویایی و تحرک بوده و جهش و خیزش داشته است و این در خور اهمیت فراوانی است که راه ما و آیندگان را ترسیم می کند و الگو و سرمشق همه دست اندرکاران فقه قرار می گیرد .
مکان : مکان نیز در پویایی فقه نقش مهم را بازی می کند مکان محیط زندگی انسان ها است بدون شک این محیط همواره در تطور فقه اثری شگرف داشته است محیط آن چیزهایی است که جامعه انسانی را در خود فرا گرفته است از مراکز اجتماعی فرهنگی اقتصادی و سیاسی این همه اثری چشم گیر در تحول فقه داشته اند و خواهند داشت هیچ کس نمی تواند جلوی آن را بگیرد فقه مدینه تحت تأثیر همان محیط رنگ خاص خود را دارد ولی هنگامی که همان فقه به عراق و کوفه منتقل می گردد رنگ می بازد و رنگ می گیرد چنانکه وقتی فقه شیعه از قم مرکز محدثان بزرگ به بغداد کوچ کرد در محیط جدید خود در چارچوب تمدنی دیگر فرهنگی دیگر آداب و عادات و عرفیاتی دیگر و خواستهایی دیگر رنگی دیگر به خود گرفت و این امری است طبیعی و جایی برای انکار آن نیست . (فیض ،صص 142 تا 143، 1384)
5- منابع اصلي فقه چيست؟
6-چه روشهايي در ارزيابي اسناد و مصادر فقهي كارآمد است؟
7-متون مصادر فقهي را چگونه ميتوان فهميد؟
8-آيا فقه قابليت نظاموارگي را دارد؟
9- چه عوامل شخصيتي يا اجتماعي بر اجتهاد فقيهان تأثير ميگذارد؟
شخصیت فقیه : درست است که همان زمان و مکان و محیط است که شخصیت فقیه را ساخته و پرداخته ولی در عین حال می توان به قدری به شخصیت فقیه اهمیت داد که صلاحیت پیدا کند تا به عنوان عنصری دیگر مورد ارزش یابی قرار گیرد .
آمادگی های فکری فقیه عمق اندیشه دقت نظر و توجه او به ابعاد زندگی مردم و نیاز آنان و آرای سازنده او و بلند پروازی های او عرفیات او و سایرین و همه و همه در پویایی فقه اثری انکار ناپذیر داشته و خواهند داشت مثلا این جسارت و شهامت شیخ طوسی بود که راه محدثان را سد کرد و راه نوی را فراسوی فقه نهاد و فقه را در پوششی نوین گذاشت که از سرما و گرما و خلاصه در همه حال انسان را ایمنی بخشد و از گزند حوادث مصون دارد گو اینکه زمان و مکان به او کمک کرده ولی دست آخر این شخصیت بزرگ او بوده که فقه را دگرگون ساخته است به دلیل اینکه کم نبودند فقهایی دیگر که در عصر شیخ زندگی می کردند ولی این معجزه به دست آنان شکل نگرفت و این نیوغ و برجستگی شیخ بود که فقه را به جهش وا داشت (فغیض،1384،ص 143).
10- اسباب اختلاف فقيهان چيست؟
دو. تاريخ فقه
بررسي تطورات فقهي و دادوستدهايي كه بر فقه مذاهب گذشته و نيز تأثير و تأثرات فقه با ديگر اديان، و نشان دادن ميزان آن، در بررسيهاي فقهي بسي سودمند است. گرچه پژوهشهايي در اين عرصه انجام يافته اما كافي نيست، به ويژه در حوزه فقه شيعه.
سه. نظامهاي فقهي. يكي ديگر از بايستههاي پژوهش فقهي، انجام تحقيقاتي در راستاي ارائه نظامهاي فقهي است. يعني عرصه آنچه به صورت احكام در بخشهاي سياست، اقتصاد، حقوق و... به چشم ميخورد و كم هم نيست، به شكل مجموعهاي از نظريات مرتبط و نظام يافته.
در اين زمينه نيز، گامهايي برداشته اما بسيار اندك است .
چهار. فقه مقارن. مقايسه علمي ديدگاههاي مذاهب فقهي، از يك طرف، به همسو شدن افقهاي فقه اسلامي كمك ميكند و از جانب ديگر زمينه يافتن آراي مناسب و قابل عمل را فراهم ميسازد(مهریزی،1379،ص3). اين ونیز آشنا یی بامكاتب حقوقی.
الزام هايي كه از گذشته وجود داشت و اقتضا مي كرد كه فقيهان شيعي با مكتب هاي فقهي اهل سنت آشنا شده بر مباني آنها تسلط يابند بيشتر روابط گسترده شيعيان با اهل سنت و زندگي آنان در جوامع سني نشين ناشي بود اما امروزه گسترش ارتباطات و افزايش روابط بين كشورهاي اسلامي با كشورهاي غير اسلامي الزام هاي جديدي راايجاد كرده و مقتضي آن است كه مجتهدان شيعي با مكاتب حقوقي غير اسلامي ونظام هاي حقوقي رايج دنيا چون نظام حقوقي نظیر کامنلو[4] در آمريكا و انگلستان و نظام حقوقي رومي - ژرمن درفرانسه و آلمان و بسياري از كشورهاي ديگر آشنايي بسياري داشته باشند .براساس تقسيم دوگانه فقه به فقه عبادي وغيرعبادي مي توان در فقه غير عبادي تحولي بزرگ پديد آورد و دقايق و ظرايف فقه شيعي را در مقايسه با مكتب ها و نظام هاي حقوقي به رخ ديگران كشید(سادات فخر،1385،ص90)
اين حركت علمي گرچه در تاريخ فقه بيسابقه نيست ليكن امروزه با گسترش ارتباطات علمي ضرورتي دوچندان يافته است.
پنج. قواعد فقهيه. قواعد فقه را ميتوان به حصارها و اركان فقه تشبيه كرد كه حدود و ثغور استنباط را مشخص ميسازد و پايهاي براي استنباطهاي فقهي است.
كشف، استخراج و تنظيم قواعد نامدون چون قاعده عدالت، قاعده حريت، قاعده اهم و مهم، قاعده سهولت و ... در كنار تعيين حدود كاربرد ساير قواعد فقهي، امري بايسته پژوهش و تحقيق است.
شش. تحليل روشهاي اجتهادي. بيشك تمامي فقيهان يكسان به استنباط شريعت نپرداختهاند بلكه در طول تاريخ و در زمان حاضر مكتبها وروشهاي متفاوت ظهور كرده است. ارزيابي و تحليل مكتبها از قبيل مكتب فقهي نجف و قم يا تبيين روش اجتهادي فقيهاني چون صاحب جواهر علامه حلي و غيره امري ضروري و ديرين است .
هفت. پاسخگويي به مسائل مستحدثه ترديدي نيست كه مسائل فراواني را زندگي نوين بر بشر عرضه كرده است كه انسان ديندار نخست پاسخ آن را از اين ميطلبد و فقيه بايد پاسخگو باشد بررسي اين مسائل و شناخت هويتش و قرار دادن آن در چارچوب نصوص و قواعد مسلم ديني امري است كه فقيه بايد بدان بپردازد.
هشت. بررسي نو از مسائل كهن. از آنجا كه برداشت فقيهان از نصوص و منابع ديني امري بشري و قابل نقد است هماره ميتوان استنباطهاي گذشته را مورد بازبيني و بازنگري قرار داد، به ويژه آنجا كه پاسخهاي گذشته در اجرا و برخورد با واقعيتهاي زندگي دچار مشكل ميشود.
اين بازنگري بايد در دو حوزه صورت پذيرد: يكي در موضوعات و ديگري در احكام. در موضوعات از آن رو كه علوم جديد در كشف و بهرهبرداري و تحديد بسياري از موضوعات فقهي نقش دارد. در مثل اگر سفاهت در گذشته با معناي بسيط و سطحي مورد بحث قرار ميگرفت، امروزه دانش روانشناسي ميتواند به دقت آن را بكاود و اين كشف مفهومي و موضوعي در استنباط حكم نيز اثر گذار باشد همچنين دانش پزشكي در مسایلي چند چون بلوغ، يائسگي، عيوب فسخ نكاح، جنايات وارده بر نفس و عضو، اثبات و كشف جرم و غيره نقش دارد و بر اساس آن استنباط به گونهاي ديگر صورت ميپذيرد و بازنگري در حكم از آن جهت است كه فهم از نصوص با گذشت زمان و برخورد با مشكلات تغييرپذير است چنان كه در بسياري از احكام حج مشاهده ميشود(مهریزی،137،ص5). طبیعی است که اجتهاد و استنباط پویا در زمان حاضر به بررسی مجدد عناوین و مفاهیم این موضوعات نیاز دارد بسنده کردن به موضوعات و عناوین آنها و گرفتن مفاهیم قدیم آنها بدون یقین به عدم تغییر مفهومیشان نمی تواند معذر باشد زیرا در حقیقت تعیین حکم برای موضوعاتی است که به مفهوم آنها در حال استنباط یقین نداریم حداقل پویایی فقه این است که یقین حاصل شود در گذر زمان از نظر مفهومی در این گونه عناوین موضوعات عرفی تغییری رخ نداده است این کمترین کاری است که فقه می تواند برای حفظ اقتدار و ماندگاری خود در عرصه زندگی مدرن انجام دهد امروزه آشفتگی احکام در زمینه اقتصاد (بانکداری ، بیمه و سهام و…) و در زمینه هنر (موسیقی ، مجسمه سازی و …) از این معضل بزرگ نشان دارد گاه تفاوت احکام از نظر مجتهدان یک زمان نوسانی بین حلیت و حرمت دارد و یک راهکار مشخص اجتماعی برای نماد های اقتصادی و هنری جامعه بدست نمی دهد به همین جهت در جامعه شیعی در این گونه روابط اقتصادی و هنری هنجار مشخصی پدید نمی آید بلکه با کمال تأسف به جای تنظیم روابط بین انسانهای دیندار به تخریب و تفرقه روابط می انجامد افزون بر این موضوعات گاه در جریان استنباط مجتهد به موضوع جدیدی بر می خورد که هیچگونه پیشینه تاریخی و پژوهشی نداشته است و به اصطلاح از موضوعات مستحدثه و نو است این جاست که از هنر موضوع شناسی سخن پیش می آید مجتهد باید بتواند عرف را که منشأ اعتبار این موضوع شده است بشناسد و با کاوش در زمینه ها و فرایند اعتبار این موضوع در صدد تعیین حکم برای آن برآید این روش پویایی فقه را تضمین و آن را هماهنگ با فرایند تحولات زمانه پیش می برد (پیشین،ص42).
نه. تبويب جديد فقه يكي از پژوهشهاي ضروري در حوزه فقه تبويب نو از مباحث اين دانش است. ليك روشن است كه تبويب و ساختار علوم امري نظري و نقد پذير هست. ضرورت تجديدنظر در آن از آنجا تشأت ميگيرد كه مسائلي چند به يك دانش اضافه ميشود مباحثي از آن كنار ميرود و روابط كاذب و منطقي ميان موضوعات كشف ميگردد. وهمه اين علل در فقه رخ داده است، وانگهي سبك تأميم و روشها ي آموزش نيز اقتضاي خود را دارد.
ده. نقدو بررسي آثار فقهي گذشته و معاصر، به جز نقش اطلاع رساني ، در نشان دادن نقاط ضعف و قوت روشها ، قالبها و ديدگاهها بسي مؤثر است و يكي از راههاي برجسته در پيشرفت دانش و معرفت به شمار ميرود(پیشین )
.یازده.یکی دیگر ازعواملی که می تواند فقه را پیشرو کند توجه به ملاک ومناط احکام است
ملاك در لغت واژه ملاك در زبان عربي به فتح ميم و كسر آن وارد شده و به معناي اصل شئ و قوام كار است و به همين معنا به معيار قاعده قانون و ضابط اطلاق مي شود برخي تكيه گاه و قوام شئ را ملاك گويند.
ملاك در اصطلاح
علت اثباتي و منشأ جعل حكم شرعي را ملاك گويند . در علم فقه و اصول فقه واژه ديگري كه مترادف با ملاك است و زياد به كار مي رود مناط است . مناط در لغت حجت سند ملاك و آيختگي و تعليق چيزي به شئ ديگر را گويند در همين زمينه واژه ديگري نيز در فقه كاربرد گسترده اي دارد كه حكمت نام دارد .
حكمت در لغت
آگاهي دانايي و دانش را گويند .
حكمت در اصطلاح : فايده و نفع مورد نظر شارع در تشريع حكم را حكمت نامند . يادآوري اين نكته ضرورت دارد كه بين ملاك با حكمت تفاوت و تفاوت آنها در اين است كه بود و نبود حكم به بود و نبود ملاك بستگي دارد و در صورت دستيابي به ملاك مي توان حكم را بر اساس ملاك توسيع يا تضييق كرد اما بود و نبود حكمت به بود و نبود حكم بستگي ندارد و در صورت دستيابي به حكمت نمي توان حكم را توسيع يا تضييق كرد(سادات فخر،1385،صص72-71)
.حال باید به این سوالات پاسخ گو بود :نقش جایگاه(عبادی یا معاملات) این عناوین درفقه چیست ؟جایگاه عقل دراتخاذ ملاک چیست؟ اصلاٌ قادر به تنقیح مناط است؟
تعبد چیست؟وجایگاهش کجاست؟مصلحت چیست وجایگاهش کجاست؟وفرق آن بامصالح مرسله واستحسان چه می باشد؟و...
اين عرصهها و جزاينها ضرورتهاي پژوهش در فقه است و دغدغه ذهني بسياري از حوزويان و دانشگاهيان و پژوهشگران(مهریزی ،1379،ص7)
راهکارهایی جهت پویایی فقه
1- تخصصی کردن آموزش و پژوهش در رشته های گوناگون فقه در دانش اصول دو اصطلاح وجود دارد که به همین منظور وضع شده و در همین جهت کاربرد دارد .
مجتهد مطلق : کسی که توان استنباط همه احکام را داشته باشد .
مجتهد متجزی کسی که تنها توانایی استنباط بعضی از احکام را داشته باشد .
بدیهی است که اجتهاد مطلق بدون اجتهاد تجزئی امکان پذیر نیست یعنی اجتهاد تجزئی مقدمه اجتهاد مطلق است و تحصیل اجتهاد تجزئی در گذشته ، حال و در آینده امکان پذیر است اما آیا رسیدن به درجه اجتهاد مطلق امکان دارد برخی معتقدند که چون برای گذشتگان اجتهاد مطلق حاصل شده است برای آیندگان نیز امکان دارد اما چنین دیدگاهی از سوی بنیانگذار حوزه علمیه مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی به چالش کشیده شد وی نیم قرن قبل فرمود که دیگر مجتهد مطلق شدن امکان پذیر نیست و باید به سمت اجتهاد تجزئی و مرز بندی شده پیش رفت اگر استنباط و پژوهش از فقه عمومی به فقه تخصصی تغییر جهت دهد بر روش استنباط نیز تأثیر مستقیم خواهد گذاشت بدیهی است که روش استنباط احکام در فقه خانواده با روش استنباط در فقه اقتصادی یا سیاسی متفاوت خواهد بود .
این راهکار نو در عرصه فقه و اجتهاد شیعی اگر به کار بسته و فقه عبادی از فقه غیر عبادی جدا شود و در فقه غیر عبادی فقه سیاسی فقه اقتصادی و … نیز به طور تخصصی مورد پژوهش قرار گیرد آثاری بس ادیع بر جای خواهد گذاشت . یادآوری این نکته ضرورت دارد که مر حوم حائری یزدی زمانی آن راهکار را ارائه داد که فقه داعیه حکومت نداشت اکنون که حکومت اسلامی بر مبنای ولایت فقیه در شکل جمهوری اسلامی ظاهر شده است این نیاز به طور طبیعی بیشتر احساس می شود (سادات فخر،1385،ص87). هرچند قائل شویم تحصیل اجتهاد مطلق امکان پذیر است مانع از تخصصی شدن آموزش وپزوهش بویژه در دانشگاهها نخواهد شد
2- اجتهاد برای عرف مردم
از شیوه های بسیار پسندیده گذشتگان صالح ساده زیستی و زیستن میان مردم و عرفی اندیشیدن بود آنان از هر گونه انزوا طلبی ، گوشه نشینی ، امتیاز طلبی ، فلسفه بافی و … دوری جسته بسیار می کوشیدند هماره در برابر دگرگونی های عرفی زمانه حساس باشند تا موضع گیری مناسب داشته باشند کمرنگ شدن دیدگاه عرفی میان مجتهدان علل چندی دارد که مهمترین آنها عبارتند از : 1) در هم آمیزی مباحث عقلی و فلسفی با مباحث عرفی و فقهی 2) سر و کار نداشتن با عامه مردم و عرف آنان و عدم آشنایی با موضوعات عرف زمانه و عدم مقایسه آنها با موضوعات عرفی که در کتاب و سنت وارد شده است از این دیدگاه مجتهدی که میان مردم است و با زمانه و مقتضیات آن آشنایی و عرف مردم انس دارد احکامی را از منابع عقلی و نقلی استنباط می کند که پاسخ گوی نیاز های روزآمد و راهگشای مشکلات آنان است .
3- استفاده از كارشناس در موضوعات
تجربه چندين هزارساله بشر تقسيم بندي كارها و تخصصي كردن رشته ها و نتايج حاصل از اين تجربه ها نيز افزايش كارايي دقت در كارها پويايي و كشف افق هاي جديد بوده است بنابر اين با تعامل و همكاري گروهي از متخصصان در رشته هاي گوناگون پژوهش هاي ژرفي شكل گرفت و نتايج شگرفي به وجود آورد فقه نيز دانشي از دانش ها و نيازمند همكاري با آنها و نياز مند استفاده از دانش ها و تجربيات آنان است . هيچ راه حلي نمي تواند فقه را از كتابخانه ها و مدرسه ها به متن جامعه بكشاند مگر آنكه ادامه دهندگان راه حل با تغيير و تحول جامعه درگير شوند آن را بفهمند با آن زندگي كنند وبا دانشمندان وانديشه وران جامعه بنشينند و سخن آنان را بشنوند و به استنباط احكام ديني از تخصص آنان در تعريف و تبيين موضوع استفاده كنند بسيار روشن است كه در مسائل اقتصادي از قبلي پول ، سرمايه ، سهام ، بانك ،قرار داد و … نظر كارشناسان اقتصادي در تبيين موضوعات فقهي مربوط به معامله بسيار راه گشاست يا در مسائل جزائي و تربيتي خانوادگي و … مي توان با آشنايي با متخصصان و استفاده از نظرات آنان احكام مربوط را بهتر فهميد و استنباط كرد امروزه يك نفر نمي تواند با خاطري آسوده در مسائل مرود نياز جامعه از عبادات و غير عبادات يك تنه بار مسئوليت را به دوش كشد و در همه زمينه ها به سرعت و سادگي فتوا دهد و هيج نظري به نتايج فرمانهاي خود در جامعه و روابط اجتماعي بين انسان ها نداشته باشد .
4- كشف قواعد جديد اجتماعي
دانش اصول فقه ابزاري در دست مجتهد براي استنباط روشمند احكام فقهي از منابع چهارگانه است از دير باز مجتهدان اهتمام فراواني داشته اند تا قواعد اصولي را منضبط و هماهنگ و راه استنباط را هموارتر كنند در گذر زمان و پس از رشد و شكوفايي فقه و انباشتگي اطلاعات اين دانش برخي از فرهيختگان فقيه در صدد برآمدند تا قواعد فقهي را نيز كشف و ضابطه مند كنند و براي استنباط احكام فقهي از اين قواعد نيز استفاده كنند . امروزه قواعد فقهي نقش بسياري در كارايي فقه دارد . قواعد فقهي دو گونه اند : قواعد فقهي كه به برخي از ابواب فقه اختصاص دارند مثل قاعده طهارت و قواعد فقهي كه در بيشتر ابواب فقهي كاربرد دارند مثل قاعده لا ضرر و قاعده نفي عسر و حرج سوگندانه بايد اعتراف كرد كه ميان فقيهان شيعي از قرن هفتم قمري به بعد در مجموع 21 كتاب در اين زمينه نوشته شده است كه در مقايسه با كتاب هاي فقهي شيعي اصلاً قابل مقايسه نيستند افزون بر اين آنان كه در اين وادي گام نهاده اند و قدم زده اند بيشتر بر مبناي فقه فردي اقدام كرده و كمتر بر اساس جنبه هاي اجتماعي فقه در پي كشف قواعد فقهي عام برآمده اند اگر امروزه به قواعد فقهي تهيه شده در قرون گذشته توجه شود به ندرت مي تواند از ميان آنها قاعده عام aاجتماعي فقهي را بدست آورد به همين دليل انديشمند فرزانه معاصر شهيد مطهري مي نويسد : اصل عدالت اجتماعي با همه اهميت آن در فقه مورد غفلت واقع شده است در حالي كه از آياتي چون «و بالوالدين احساناً »و «اوفوا بالعقود» عموماتي در فقه بدست آمده است ولي با اين همه تأكيدي كه قرآن كريم بر روي مسائل عدالت اجتماعي دارد معهذا يك قاعده و اصل آن در فقه از آن استنباط نشده است و اين مطلب سبب ركود اجتماعي فقهاي ما گرديده است .
5- اجتهاد متسمر
بر فقه اسلامي ادواري گوناگون رفته است در هر دوره اي انديشه وران سترگي پديد آورده سلطه اي بي چون و چرا بر فقه و اصول داشته است و چنان چتر اقتدار خويش را بر سر ديگران گسترانيده اند كه قداست آنان صد ها سال پس از مرگشان جرأت و شجاعت را از دل ديگران ربوده بود و توان نقد علمي آراي آنان را نداشته اند ، اما واقع چيز ديگري است . اصل اوليه ، نسبيت اجتهاد است و دير يا زود انسان هايي پيدا خواهند شد كه به نقادي اين بزرگان بپردازند حقيقت اين است كه هر فقيهي به عصر خويش تعلق دارد زيرا انفتاح باب اجتهاد و لزوم پيروي از مجتهد زنده اين حقيقت را در بر دارد كه در جريان تاريخ انديشه ها عوض مي شود و گذر زمان آبستن بينش ها و انديشه هاي نو و ژرف تري است از اين رو شهيد{شهید مطهری} بزرگوار شيعي مي فرمايد :
اجتهاد يك مفهوم نسبي و متطور و متكامل است و هر عصر وزماني بينش و درك مخصوصي ايجاب مي كند اين نسبيت از دو چيز ناشي مي شود قابليت و استعداد پايان ناپذير منابع اسلامي براي كشف و تحقيق و ديگر تكامل طبيعي و افكار علوم بشري و اين است راز بزرگ خاتميت .
بنابر اين نقد و بررسي فقيهان نامور و عدم توقف در نظريات آنان تا حدود فراواني پويايي روش استنباط را تأمين و تضمين خواهد كرد و از سويي آسيب پذيري فقه را كم و فقه را براي زمان خودش كارآمد خواهد كرد (همان صص87-94).
6ـ ایجاد مراکز وپژوهشگاههای فقه کاربردی درزمینه های آموزش پزوهش مثل طراحی بانکداری اسلامی بیمه، سهام و ...
نتیجه
از مجموع مباحث گذشته نتیجه گرفته ميشود كه فقه پويا ، در برابر فقه سنتي نيست بلكه به نظر نگارنده اصولاً تقسيم فقه به سنتي و قديم بر اساس ملاك همگام با زمان بودن صحيح نميباشد . فقه پويا،يعني فهقي كه پاسخگوي نيازهاي زمان در تمام دوران با تمامي اختلافات زماني و مكاني ، و شرایط گوناگون باشد و اين چیزی كه در فقه شيعه هم به لحاظ امكاني ،قابل تحقق است و هم اينكه وقوع يافته است. از علل پویایی ميتوان نكات ذيل را ذكر نمود :
· كليت داشتن قواعد و مشخص شدن تبصره ها كه قابليت انطباق در هر زماني را دارد؛ از جمله قرآن و سنت
· اشتراط حيات در مرجع تقليد،
· گسترش دامنه سنت نيست به قول و فعل و تقرير ائمه (ع)
· وجود احكام ثانوي در كنار احكام اولي و نيز احكام حكومتي
· وجود اصول فقهي قوي در كه به انسجام فقه ميانجامد در كنار فقهي كه ساليان دراز از عمرش ميگذرد و ظرايف و دقايقي را مطرح نموده كه بر اهل فن پوشيده نيست.
متأسفانه عليرغم اين همه پتانسل و قابليتهايي كه فقه شيعه داراست ، شاهد محجوريت اين علم در دوران اخير در جامعه و در عرصههاي بين المللي هستيم و اين را عواملي چند بوجود اورده است .
· عدم برنامه ريزي جهت كار بردي كردن فقه در عرصه هاي مختلف جامعه ، با ايجاد مراكز فقه كاربردي
· محصور ماندن فقه در حوزههاي علمي و دانشگاههاي كشور و عدم برخورد با نظام های حقوقي
· عدم تسلط كارشناسان فقهي و متخصصان اين رشته به زبانهاي صاحب هاي نظامهاي حقوقي جهت مناظره و مباحثه
· تخصصي نشدن آموزش و پژوهش در عرصههاي مختلف فقهي
· فاصله گرفتن مراجع از بطن زندگي مردم
· عقب افتادن تدوين حقوق اسلام به دلايلي كه شرحش گذشت
· ناديده گرفتن قابليتها و امتيازات فقه و حقوق اسلام در برابر حقوق غربيان و اعتبار قائل شدن به اظهار نظر هاي آنها در مورد حقوق اسلام و عدم توجه به اظهار نظرهای علمای خود اسلام
· عدم ترجمه فقهاي گران بهاي فقه شيعه به زبانهاي زنده دنيا و قرار دادن آنها در سايت هاي مخصوص
· عرضه نشدن مطالب مسائل فقهي به صورت طبقه شده در صحنهها و سمينارهاي بينالمللي
براي رفع اين مسائل راهكارهايي ارائه شد:
· تخصصي شدن آموزش و پژوهش
· اجتهاد براي عرف مردم: به عبارتي با مردم زيستن و حكم هر مسأله را دادن
· استفاده از كارشناس در موضوعات
· كشف قواعد جديد اجتماعي
· اجتهاد مستمر
· ايجاد مراكز و نيروگاههايي جهت كاربردي كردن رشته فقه
و امتيازات فقه نسبت به ساير نظامهاي حقوقي برشمرده شد ازجمله:
· الهی بودن كه چون مطابق فطرت است قابل پذيرش تر ميباشد
· وجود احكام تكليفي در كنار حكام وضعي كه ناشي از ضمانت اجراي دروني و بيروني قوي ميشد.
· و اينكه فلسفه مجازاتها در فقه تحميلي نيستند بلكه وسيلهاي براي پاكسازي و تهذيب خود مجرماني است كه از روي غفلت مرتكب معاصي شده اند ميباشد.
و در آخر براي پویا و پايا نگه داشتن فقه حوزه هایي جهت پژوهش مشخص شده از جمله:
· فسلفه فقه،
· تاريخ فقه ،
· فقه مقارن و مكاتب حقوق
· قواعد فقهيه ـ مسائل مستحدثه،
· بررسي نومسائل كهن ،
· تبویب جديد فقه ،
· نفش ملاك ومناط و حكمت در فقه و نیز جايگاه تبعد در فقه ،
· جايگاه مصلحت و فرق آن با مصالح مرسله و استحسان و...
هر چند در كل تحقيق هدف فتح باب براي پژوهش و تحقيق است و نگارنده بيشتر درصدد طرح مسئله بود تا احصاء و برشمردن عوامل پوايي و محجوريت و... تابدین وسیله محققین با پژوهش های ارزنده پویایی فقه را تضمین کنند.
منابع و مآخذ
1. قرآن کریم
2. آخوند خراسانی،محمد کاظم،(1428)،کفایه الاصول،قم،موسسه نشر اسلامی
3. ابنشعبه، حسن بن علي، قرن 4ق (1382)، تحفالعقول عن ال الرسول صلياللهعليهم. التمحيص، قم: ذويالقربي.
4. الواني، سيدمهدي (1379)، مديريت عمومي، تهران: انتشارات ني، چاپ چهاردهم.
5. الهیان،مجتبی،(1387)،اصول فقه کاربردی،رشت،انتشارات بلوار
6. انصاری،مرتضی،(1404)،مطارح الانظار،قم ،موسسه آل البیت
7. ايراننژاد پاريزي، مهدي (1378)، روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي، تهران: مؤسسه تحقيقات و آموزش مديريت.
8. تميميآمدي، عبدالواحد بن محمد (1366)، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه و شرح جمالالدين محمد خوانساري، تهران: دانشگاه تهران، ج2
9. جعفری لنگرودی،محمد جعفر،(1370)مکتب های حقوقی در اسلام،تهران ،کتابخانه گنج دانش
10. حبیبی تبار،جواد(1380)،گام به گام اصول فقه ،قم،نشرخرم
11. حیدری، علی نقی، (1384)، ااصول استباط، قم، انتشارات حقوق اسلامی.
12. سادات فخر،علی،(1384)،نگاهی به پویایی وکارایی فقه(فقه پاسخگو)،تهران ،کانون اندیشه جوان
13. صادقپور، ابوالفضل (1353)، نظريه جديد سازمان، مديريت و علم مديريت، تهران: مركز آموزش مديريت دولتي
14. فیض، علیرضا، مبادی فقه و اصول، (1385)، تهران، انتشارات دانشگاه تهران
15. کليني، ابوجعفر محمد بن يعقوب [بيتا]، اصول کافي، ترجمه و شرح جواد مصطفوي، تهران: دفتر نشر فرهنگ اهلبيت عليهمالسلام.
16. محقق داماد، مصطفی،(1386)، قواعد فقه، بخش یک، تهران، مرکز نشر علوم اسلامی
17. محقق داماد، مصطفی، (1385)، قواعد فقه، بخش دو، تهران، سمت.
18. محقق داماد، مصطفی، (1385)، مباحثی از اصول فقه، تهران، نشر علوم اسلامی.
19. محمدی، ابوالحسن، (1385)، قواعد فقه، تهران، میزان.
20. موسوی خمینی،روح الله،()،صحیفه نور،تهران ،وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی
21. موسوی خمینی،روح الله،()،البیع ،تهران ،وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی
22. مهریزی،مهدی،(1379)،فقه پژوهی،تهران،وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی
23. نجفی،محمد حسن،بی تا،جواهر الکلام،بیروت،دار الاحیاءالتراث العربی
24. ولایی، عیسی، (1380)، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول، تهران، نشر نو.